الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )
22
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )
2 - در مقابل اشاعره ، عدليه يعنى معتزله و اماميه برآنند كه افعال و كارها با قطع نظر از حكم شارع برخى حسن و بايستنى هستند كالعدالة و الاحسان ، و برخى قبيح و نبايستنى هستند كالظلم و الكذب و برخى نه حسن دارند و نه قبح مثل آب خوردن راه رفتن و . . . كه ذاتا حسن يا قبح ندارد و به اعتقاد عدليه خداوند متعال امر نمىكند مگر به كارهائى كه حسن و بايستنى باشد يعنى در واقع داراى مصلحت باشد و نهى نمىكند مگر از كارى كه در واقع قبيح و نبايستنى و داراى مفسده باشد . مثلا صداقت يك امرى است كه ذاتا حسن دارد و بخاطر حسن و بايسته بودن آن خداوند به او امر كرده كه : كونوا مع الصادقين ، و كذب كارى است كه ذاتا قبيح است و بخاطر قبح او خداى از آن نهى كرده كه لا تكذب مثلا نه اينكه با امر خدا صدق حسن شود و با نهى خدا كذب قبيح و كذلك العدل و الظلم . در ميان دانشمندان اروپائى هم بعضىها همين عقيده را دارند مثلا منتسكيو صاحب روح القوانين همين نظر را دارد . دانشمند محترم مرحوم فروغى در جلد دوم سير حكمت در اروپا ( 1 ) مىگويد : منتسكيو در جائى مىگويد : [ قوانين در ميان مردم بىقاعده و به دلخواه مقرر نمىشود و قواعد و اصولى دارد ، چه نه كارهاى خدا بىقاعده و بىنظام و دلخواهى است و نه كارهاى مردم و نه امور طبيعى ، همه چيز در تحت ضابطه و اصول است . بعضى از محققان گمان بردهاند نيك و بد ، داد و بيداد به كلى تابع وضع است يعنى در هيئت اجتماعيه هرچه را منع كنند زشت مىشود و هرچه را جايز كنند زيبا خواهد بود ولى البته چنين نيست ] و ما بر اين مدعا علاوه بر دلائل عقلى كه در آينده خواهيم ذكر كرد دلائل سمعى و نقلى هم از آيات و روايات داريم كه چند نمونه را ذكر مىكنيم : امير المؤمنين ( ع ) در ( 2 ) مىفرمايد : ان اللّه تعالى لم يأمرك الا بحسن و لا ينهك الا عن قبيح ، در ( 3 ) به مالك اشتر مىفرمايد : و يقبح الحسن و يحسن القبيح و امام هشتم ( ع ) فرمود : و منها ان الله عز و جل حكيم و لا يوصف بالحكمة الا
--> ( 1 ) ص 162 ( 2 ) نامهء 31 ( 3 ) نامهء 53